138
مقدمه چهارم
هيچ دليلى وجود ندارد كه سيره پيامبر اسلام(ص) در تبليغ و هدايت مردم، با سيره ديگر پيامبران، فرق مىكرده است. بلكه روش تبليغى او، همانند روش ديگر پيامبران بوده است؛ چنان كه خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ مٰا كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِي مٰا يُفْعَلُ بِي وَ لاٰ بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا يُوحىٰ إِلَيَّ وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِيرٌ مُبِينٌ ) (احقاف: 9)
بگو: «من پيامبر نوظهورى نيستم [كه با ساير پيامبران، متفاوت باشم] و نمىدانم با من و شما چه خواهد شد. من تنها از آنچه بر من وحى مىشود، پيروى مىكنم و جز انذاركننده آشكارى نيستم!».
با ملاحظه آيات قرآن كريم، پى مىبريم كه پيامبران گذشته نيز در تبليغ دين، هرگز از راه اعجاز و جبر، استفاده نمىكردند. بلكه مردم را در انتخاب دين، آزاد مىگذاشتند؛ چنانكه خداوند متعال، درباره حضرت نوح(ع) مىفرمايد:
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً إِلىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّٰ خَمْسِينَ عٰاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفٰانُ وَ هُمْ ظٰالِمُونَ ) (عنكبوت: 14)
و ما نوح را به سوى قومش فرستاديم و او ميان آنان، 950 سال، درنگ كرد؛ [ولى تبليغ او، جز در گروه اندكى، مؤثر واقع نشد] و سرانجام، طوفان [عظيم] آنان را فراگرفت؛ درحالىكه ستمكار بودند.
و در آيهاى ديگر مىفرمايد:
(حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهٰا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاّٰ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ مٰا آمَنَ مَعَهُ إِلاّٰ قَلِيلٌ ) (هود:40)
[اين وضع، همچنان ادامه يافت] تا آن زمان كه فرمان ما فرارسيد و تنور جوشيدن گرفت؛ [به نوح] گفتيم: «از هريك از انواع حيوانات، يك جفت (از نر و ماده)، در آن [كشتى] حمل كن! همچنين خاندانت را [بر آن، سوار كن] مگر آنها كه