130يعنى اهل قرن من. قرن نيز اهل يك زمانِ به هم نزديك است كه در كار مورد نظرى با هم مشاركت دارند. همچنين گفته مىشود كه آن، مخصوص به جايى است كه هرگاه در زمان پيامبرى يا رئيسى اجتماع كردند كه آنان را بر يك ملت يا مذهب يا عمل، جمع نمايد.
با توجه به مطالبى كه پيشتر اشاره كرديم، به اين نتيجه مىرسيم:
اولاً: «قرن»، به معناى صد سال نيست. بلكه به معناى هر امتى است كه افراد آن در يك زمينه و به ملاك خاصى، زندگى مىكنند؛ همانند نبوت، سلطه، فرهنگ و ديگر ملاكهايى كه بسيارى را جمع كرده و آنها را يكسان نموده و به صورت يك امت، درآورده است؛ خواه آن مدتى كه برخى از امتها در آن زندگى كردهاند، صدها سال باشد؛ همچون فراعنه مصر و برخى از اقوامى كه منقرض شدهاند، يا بسيار كمتر از آن باشد؛ مثل امتى كه در سايه سلطهاى زندگى مىكند كه مدتش كوتاه است.
آرى! لفظ «قرن»، در مصطلح متأخران، حقيقت شده است در زمانى كه كمتر از صد سال نيست و بدين علت گفته مىشود كه مسلمانان، در قرن پانزدهم هجرى، زندگى مىكنند. ولى اين، يك اصطلاح جديد است و ربطى به قرآن و لغت ندارد.
ثانياً: حديث عبدالله بن مسعود، دلالت دارد بر برترى سه امت كه عنوانى از عناوين اسلامى و توحيدى، آنان را يكى كرده و امت واحده به حساب آورده است.
امت اول، امتى است كه با پيامبر(ص) زندگى كرده است. اما امت دوم و سوم كه از آنها به «ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم»، تعبير شده، زمانشان و نيز ملاكى كه آن دو را يكى كند، در آن مشخص نشده است. ازاينرو احتمال دارد كه مقصود از آن - طبق مبانى اهل سنت - عصر خلفايى باشد كه با خلافت امام حسن(ع) پايان مىپذيرد؛ همانگونه كه در حديث سفينه آمده است كه پيامبر(ص) فرمود: «الخلافة بعدي ثلاثون عاماً ثم يكون الملك»؛ «خلافت بعد از من، سى سال است. سپس پادشاهى مىشود».
اما احتمالاتى درباره انتهاى حديث است كه نمىتوان بر هيچكدام از آنها، اعتماد