86رسول خدا(ص) ما را با لشكرى به سوى قبيله «إضم» فرستاد. من با جماعتى از مسلمانان كه در بين آنها ابوقتاده، حارث بنربعى و مُحَلم بنجثامه بنقيس بود، براى جنگ بيرون آمديم و حركت كرديم و چون به وسط قبيله «إضم» رسيديم عامر ابناضبط أشجعى با مركبش بر ما گذر نمود، درحالىكه با او متاع كوچك و ظرفى از شير بود و چون بر ما گذر كرد، سلام نمود؛ ولى ما جواب او را نداديم و محلم ابنجثامه به او حملهور شد و او را به جهت اختلافهايى كه بينشان بود، كشت و شتر و متاعش را برداشت. چون بر رسول خدا(ص) وارد شديم، و خبر را به او رسانديم، حضرت فرمود: آيا او را كشتى بعد از آنكه گفت: ايمان آوردم؟ و قرآن در ما نازل شده است: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه در راه خدا گام مىزنيد [و به سفرى براى جهاد مىرويد]، تحقيق كنيد و به سبب اينكه سرمايه ناپايدار دنيا [و غنائمى] به دست آوريد، به كسى كه اظهار صلح واسلام مىكند، نگوييد: مسلمان نيستى؛ زيرا غنيمتهاى فراوانى [براى شما] نزد خداست. شما قبلاً چنين (كافر) بوديد و خداوند بر شما منّت نهاد [و هدايت شديد]. پس [به شكرانه اين نعمت بزرگ]، تحقيق كنيد. خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است»؛
شخصى بر سعد بنابىوقاص اعتراض كرده و به او گفت:
ألم يقل الله تعالى: (وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّٰهِ) قال له سعد: قد قاتلنا حتّى لا تكون فتنة، وأنت واصحابك تريدون أن تقاتلوا حتّى تكون فتنة. 1
آيا خداوند متعال نفرمود: «با آنان بجنگيد تا فتنه نباشد و تمام دين براى خدا باشد»؟ سعد به او گفت: ما همراه حضرت(ص) جنگيديم تا فتنه نباشد، ولى تو و اصحابت مىخواهيد بجنگيد تا فتنه باشد.