85روى او [شمشير] كشيد. آن شخص فراركننده گفت: من مسلمانم، ولى او به سخنانش توجهى نكرد و با شمشير او را به قتل رساند. خبر به رسول خدا(ص) رسيد، حضرت سخن تندى درباره او فرمود و از اين مطلب گذشت. در آن حال كه حضرت خطبه مىخواند، آن شخص قاتل گفت: به خدا سوگند! آنچه آن مرد گفته بود، كه من مسلمانم، براى فرار و نجات از كشتهشدن بود. حضرت روى خود را از او و كسانى كه آن را قبول كرده بودند برگرداند و خطبهاش را ادامه داد. سپس آن مرد گفت: اى رسول خدا! به خدا سوگند! آنچه گفت براى نجات از مرگ بود. باز پيامبر(ص) از او و كسانى كه آن را قبول كرده بودند، اعراض كرد و خطبهاش را ادامه داد و براى شنيدن صبر نكرد. بار سوم آن قاتل همين جمله را تكرار كرد. پيامبر(ص) درحالىكه غضب و ناراحتى در چهرهاش نمايان بود، رو به او كرد و فرمود: خداوند دستور داده تا با كسى كه مؤمنى را مىكشد، مقابله كنم و در روايت ديگر آمده است: همانا خداوند بر من حرام كرده است كه مؤمنى را به قتل رسانم.
«عبدالله بنابىحَدرَد» مىگويد:
بعثنا رسول الله(ص) في سرية إلى إضم، فخرجت في نقر من المسلمين فيهم ابوقتادة الحارث ابنربعي، ومُحَلم بنجثامة بن قيس، فخرجنا حتّى إذا كنّا ببطن إضم مرّ بنا عامر ابنالأضبط الأشجعي على قعود له، معه مُتَيع له ووَطب من لبَن، فلمّا مرّ بنا سلّم علينا، فامسكنا عنه، وحمل عليه مُحَلم بن جثامة فقتله بشيء كان بينه وبينه، واخذ بعيره ومُتَيعَه. فلمّا قدمنا على رسول الله(ص) واخبرناه الخبر قال: اقتلته بعد ان قال آمنت؟ ونزل فينا القرآن: (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقىٰ إِلَيْكُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ كَثِيرَةٌ كَذٰلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) . 1