52
الاستنهاض والتهيج، فقال العباس(رضى الله عنه): قد سمعنا قولكم فلا لقلّة نستعين بكم ولا لظنّة شرك آراءكم، فامهلوني نراجع الفكر، والله لو لا أنّ الاسلام قيّد الفتك لتدكدكت جنادل صخر يسمع اصطكاكها من الحمل العلى. 1
چون رسول خدا(ص) از دنيا رفت و على(ع) مشغول به غسل و دفن او شد و با ابوبكر بيعت شد، زبير و ابوسفيان و گروهى از مهاجران نزد عباس و على(ع) آمدند تا مشورت نمايند. آنان سخنانى گفتند كه دلالت بر شورش و تحريك داشت. عباس(رضى الله عنه) گفت: گفتار شما را شنيديم و ما اندك نيستيم تا از شما كمك بخواهيم و آنقدر تنگنظر نيز نيستيم كه از آراى شما دورى گزينيم، مهلت دهيد تا فكر كنيم. به خدا سوگند! اگر نبود كه اسلام جلوى ترور را گرفته است، سنگهاى سختى به حركت در مىآمد كه صداى برخورد آنها از محل بلندى شنيده مىشد؛
«بلاذرى» به سند خود از «سعيد بنمسيب» نقل كرده است كه گفت:
دخل معاوية على عائشة فقالت: ويحك فعلت وفعلت، وقتلت بعد ذلك حجراً واصحابه، اما خفت ان اقعد لك رجلاً يقتلك؟ قال: ما كنتِ لتفعلي فانا في بيت امان، وقد سمعت رسول الله(ص) يقول: «قيد الاسلام الفتك»... . 2
معاويه بر عايشه وارد شد و عايشه به او گفت: واى بر تو چه كارهايى كه كردهاى و بعد از آن همه كارها حجر و اصحابش را به قتل رساندى. آيا نترسيدى كسى را بگذارم تا تو را به قتل رساند؟ معاويه گفت: تو نمىتوانى چنين كارى انجام دهى؛ زيرا من در جايى هستم كه در امنيت است و نيز از رسول خدا(ص) شنيدم كه مىفرمود: «اسلام جلوى ترور را گرفته است»...؛