126
نقد
اولاً: بنىقريظه خدعه كردند و پيمان خود را شكستند؛ بنابراين مقابله شديد با آنان ضرورت داشت؛ زيرا آنان در غزوه خندق حيله كردند و با احزاب قريش بر ضد پيامبر(ص) اتفاق نمودند و پيمان خود را با رسول خدا(ص) شكستند و پس از شكست دشمن، حضرت از آنان خواست تا شخصى از مسلمانان را در اين واقعه و چگونگى معامله با آنان، حَكَم قرار دهند. آنان نيز به حكميت سعد بنمعاذ رضايت دادند و او به قتل مردان و اسارت زنان آنان حكم كرد و اسلام به شدت با نقض عهد و پيمان مخالف است. خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِيثٰاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولٰئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ) (رعد:25)
آنها كه عهد الهى را پس از محكمكردن مىشكنند و پيوندهايى را كه خدا به برقرارى آن دستور داده است، قطع مىكنند و بر روى زمين فساد مىنمايند، لعنت براى آنهاست و بدى [و مجازات] سراى آخرت؛
ثانياً: بنىقريظه در ابتدا حكم رسول خدا(ص) را درباره خود رد كردند، و از او خواستند تا رئيس اوس، سعد بنمعاذ، كه همپيمانشان در عصر جاهليت بود، براى آنان حكم كند؛ زيرا گمان مىكردند كه او به نفعشان حكم مىنمايد، و به رسول خدا(ص) سوءظن داشتند و از كرم و بردبارى و گذشت آن حضرت اطلاعى نداشتند؛ بنابراين سوءظنشان به ضررشان شد؛
ثالثاً: حكمى كه سعد بنمعاذ براى آنان در نظر گرفت، مطابق حكمى بود كه در شريعت يهود آمده است، بلكه كمترين حكم به حساب مىآيد. در سفر تثنيه، اصحاح 20، آيه 35 آمده: