531و شناخت هر چه بهتر و بيشتر اين حقّ عظيم، مرا بر آن داشت كه با حول و قوّۀ الهى بحث زيارت را كه طريق عام الهى و راه رساى وصول و نيل به ساحت ربوبى است، در حدّ خود، آغاز كنم.
واژۀ زيارت
زيارت، آن چنان كه در كتابهاى لغت آمده، به معناى ديدار كردن و قصد چيزى نمودن است. راغب مىگويد: «زور: الزورا على الصدر وزدت فلاناً تلقيته بزورى أو قصدت زوره نحو جهته». 1 يعنى زور (ريشۀ كلمۀ زيارت) به بالاى سينه (سر) مىگويند،و فلانى را زيارت كردم يعنى با بالاى سينهام او را ملاقات كردم. يا اين كه قصد نمودم بالاى سينۀ او را ببينم (چرا كه انسان هميشه سر مخاطب را زيارت مىكند و به پاى او كارى ندارد). همچنين در فرهنگ فارسى، زيارت اينطور معنا شده است:
1. ديدار كردن (شخص بزرگ و محترم)، بازديد كردن؛ 2. به مشاهد متبرك و بقعهها رفتن؛ 3. دعائى كه به عنوان تشرف باطنى براى امامها، امامزادهها و اوليا خوانند. 2
امّا در اصطلاح دينى، زيارت تمايلى است كه افزون بر ميل و حركت حسّى، قلب هم گرايش جدّى پيدا كرده و نسبت به مزور و زيارت شونده هم با اكرام و تعظيم قلبى و انس روحى همراه باشد. 3
فلسفۀ زيارت
يكى از الطاف بيكران و موهبتهاى بزرگ الهى كه شامل ما مسلمانان به خصوص ما شيعيان شده است، اين است كه خداوند ما را به سوى آشنايى با اهل بيت و مودّت آنها و ارتباط با ايشان، سوق داده است. در باب مودّت همين بس كه خداوند ما را به دوستى و محبّت به ايشان دعوت نموده و مودّت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله را اجر رسالت آن