45
اَللّٰهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ» آنها هم در دنيا از رحمت الهى محرومند و هم در آخرت تيرهبختى و شقاوت دامن گير آنهاست: «أُولٰئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ». 1
با توجه به همين نكته است كه خداى سبحان شمارى از آيات قرآن را به ايجاد و تثبيت و تحكيم رابطه و ضرورت و اهميت آن اختصاص داده و در شمار ديگرى از آيات در جهت مذمت گسستن اين رابطه سخن گفته است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ »؛ 2 و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگى تنگ وسختى خواهد داشت، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مىكنيم. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ وِزْراً* خٰالِدِينَ فِيهِ وَ سٰاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ حِمْلاً»؛ 3 هر كس از (پيروى) آن (قرآن) روى برتابد، روز قيامت بار گناهى بر دوش مىگيرد، پيوسته در آن (حال) مىماند، و چه بد بارى روز قيامت خواهد داشت.
سرّ مذمت و راز نگونبختى اين افراد اين است كه اين اعراض و روىگرداندن موجب مىشود تا انسان از ذكر خدا و هر آنچه كه مايۀ كمال و خير است در غفلت بماند. و شناخت لازم و كافى به آن را از دست بدهد، يا به دست نياورد و آنگاه رابطۀ خود با آن حقيقت مؤثر و سودمند را قطع كرده و مىگسلد. اين گسستن رابطه، خطرات و مهالك فراوانى را در پى دارد؛ زيرا وقتى انسان از خير جدا شد يا به شر مىپيوندد و با آن ارتباط و اتصال وجودى پيدا مىكند، يا در وادى حيرت و سرگردانى كه خود شر مضاعف است سقوط مىكند «ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ»؛ 4 تاريكىهايى كه بعضى روى بعضى ديگر قرار گرفته است.
مهمتر از همه اين كه خداى مهربان و رئوف نيز چون اين انسان را فاقد قابليت و ظرفيت مىبيند هم خود از او اعراض كرده و لطفش را ممنوع مىكند و هم به پيامبرش دستور مىدهد كه او را به حال خود واگذارد تا در حيرت و سرگردانى خود باقى باشد: