435
6. زيارت، فيض حضور و كيمياى نظر
وقتى كسى در مدار عشق قرار گرفت و در حيطه و قلمرو محبت اللّٰه و اولياء اللّٰه وارد شد، خود اين محبت چارهساز است. مگر مىشود انسانى خدا را دوست داشته باشد، ولى خدا او را دوست نداشته باشد؟ مگر مىشود كسى شيفتۀ پيامبر باشد، ولى پيامبر به او بىتوجه باشد؟ مگر مىشود كسى خدا را ياد كند، ولى خداوند او را ياد نكند؟ خداوند فرموده است: مرا ياد كنيد تا من هم به ياد شما باشم «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ ». 1
وقتى مزور، در خاطر زاير باشد، زاير هم در خاطر مزور است. وقتى انسان به پيامبر و امام معصوم سلام مىدهد، آنان جواب مىدهند و توجه دارند. در بسيارى از زيارتنامهها چنين تعبيرى وجود دارد كه خطاب به مزور گفته مىشود: «اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى». يعنى شهادت مىدهم كه تو شاهد اين مقام و موقعيت زيارتى من هستى و سخنم را شنيده و سلامم را پاسخ مىگويى. از پيامبر اسلام نقل شده است: «خداوند فرشتگانى دارد كه در روى زمين مىگردند و سلامهاى امت مرا به من مىرسانند». 2 در روايت ديگر فرموده است: «هر كه بر من سلام دهد در هر جايى از زمين كه باشد، به من رسانده مىشود و اگر كنار قبرم سلام بدهد، مىشنوم». 3 وقتى چنين است كه زيارت پيامبر و ائمه در حال مرگ و حيات يكسان است و آنان در هر دو حال مىدانند و مىفهمند و پاسخ مىدهند، بنابراين سلام دادن بر پيامبر و معصومين ديگر چه از دور، چه از نزديك، يك رابطۀ روحى و معنوى است. آيا فكر مىكنيد اگر سلام و تحيت شما را به پيامبر برسانند، پيامبر هيچ