433ميت مشغول دعا باشد، حتى اگر چه براى خودش دعا كند نه براى ميت باز هم آن دعا براى ميت مفيد بوده و او از آن دعا بهرهمند خواهد شد.
فايدۀ دوم اين است كه وقتى نفس زاير با نفس ميت ارتباط پيدا كرد، همانند دو آيينه متقابل خواهند بود كه شعاع هر كدام در ديگرى منعكس خواهد شد و هر چه در يكى از آنها تجلى كند در ديگرى نيز متجلى مىگردد.
سومين فايدهاى كه فخر رازى ذكر كرده اين است كه نفس مزور مفارق از ماده است، و نفس زاير مقارن ماده مىباشد و هر كدام از اين دو نفس، از جهتى كاملتر از ديگرى مىباشد.
اما نفس مفارق از اين جهت كه مشغول به تدبير بدن نمىباشد، هيچ مانعى از فراگيرى همۀ علوم و معارف ندارد و معارف در آن نفس نقش مىبندند، و در آن تجلى مىنمايند، در اين دنيا مادۀ حجاب مىباشد، اما وقتى كه نفس از بدن جدا مىشود، حجابى نداشته و لذا معارف در آن متجلى مىشوند.
و اما نفس زاير چون همراه با ماده است هنوز مىتواند تكامل پيدا كند، زيرا تكامل نوعى حركت است و هر حركتى احتياج به قوه و استعداد و حامل حركت دارد و اين از خصوصيات ماده است. لذا در عالم قيامت اگر ماده به معناى حامل قوه و استعداد وجود نداشته باشد حركت نيز نخواهد بود، گرچه تكامل برزخى از مسلمات بوده و آن هم به جهت اينكه نوعى بدن مثالى يا برزخى كه حامل قوه باشد در آنجا قابل تصور است. بههر حال چون نفس زاير مقارن با ماده است مىتواند تكامل پيدا كند و كمالات كسبى را به دست آورد كه نفس مزور نمىتواند به دست آورد، زيرا نفس مزور مفارق از ماده بوده و اين تكاملى را كه نفس زاير دارد او ندارد، هر چند شايد تكامل ديگرى براى او قابل تصور باشد.
همانطور كه اشاره شد، در فلسفه اثبات مىشود كه نفس به جزئيات عالم است، بنابر اين نفس مفارق حتى پس از مرگ نوعى ارتباط با ماده بدن داشته و عالِم به آن