109ضرر و اذيت 1 نيز همه فهم است، اما در بيان ردۀ سوم بايد بنويسم: معمولاً زيارت، التقا و مصب دو نفس است؛ زاير و مزور در بيشتر زيارات، دو نفس انسانى است؛ 2جسم زاير در زيارت به منزلۀ مركبى است كه بر آن سوار مىشود تا به مقصد و مقصود خود برسد و مرسوماً جسم مزور نيز هدف زيارت نيست، حتى براى زايران عوام و خواص كه به خاطر نياز به خير يا دفع ضرر و اذيت به زيارت آمدهاند، نفس مزور و مزار او هم هدف نمىباشد، بلكه معمولاً از قرار گرفتن در كنار خاك و نفس او، بيشتر مؤثر بودنش در نظام هستى و قدرتش در رواسازى خواهشها را هدف قرار مىدهند كه البته شايد كمى خودخواهانه به نظر برسد؛ و اين بدان خاطر است كه وضعيت به هم ريختۀ موجودشان، يعنى نياز به خير يا دفع ضرر و اذيت، حجابشان شده و آنها را از نفس مزور بىخبر ساخته است. از اين رو، جز اين نمىخواهند. چون خواستن، فرع بر دانستن است و آنها از خير بالاتر بىخبراند و چون نمىدانند، نمىخواهند. به همين سبب، هم سطح و هم سنخ با استعداد و بينش و آگاهىشان، استمداد دارند و طلبى جز خير يا دفع ضرر و اذيتى كه مىفهمند ندارند! كه البته از نگاه عشق بازانِ دلداده، مزور متعالى در اين سطح از استعداد و بينش و آگاهى و استمداد، فقط عملۀ اجابت دانسته و به زير كشانده شده است! اما در استعداد و بينش و آگاهى متعالى، استمداد هم متعالى است و رنگ و بوى محبوب گرايى دارد. هر كس ز درِ تو حاجتى مىخواهد من آمده ام از تو، تو را مىخواهم
زاير عشق بازِ دلداده در اين رده از زيارت و در يك كشش نفسانى، بر مركب جسم مىنشيند و خاطرخواهانه بدون چشم داشت مادى، با گذشت از خود و به قصد