77گوينده آن حرف، از اين اختلافها خبر ندارد كه اين يك مصيبت است، اگر مرادشان اجماع صحابه است، آنان اجماع نكردهاند؛ مگر بر شىء معروفى كه نص شرعى بر آن وجود دارد. اما بيشتر ادعاهاى ما در اجماع كه مثلاً قرآن مخلوق است يا اجماع بر تقديم ابوبكر يا على(ع)، صرف ادعايى است كه دلالت مىكند بر جهل ما به معناى اجماع و جهل ما از شناخت تاريخ. 1
همچنين وى در نقد «سلمان العوده»، محقق وهابى معاصر كه ادعاى اجماع بر وجود «عبداللهبن سبا» دارد، چنين مىگويد:
عوده، اگر معناى اجماع و شروط و قواعد آن و اينكه اجماع به چه چيزى منعقد مىشود و مستند اجماع چيست و مباحثى شبيه اين را مىفهميد، حيا مىكرد از گفتن اجماع درباره وجود عبدالله بن سبا. اين كلام، سخن كسى است كه از معناى اجماع، جز اسم آن را نمىداند؛ به همين علت، بر گفتار گزافش، جاى سرزنش نيست. 2
فرحان مالكى مىگويد:
آنها (سلفيان) را مىبينى كه ادعاى اجماع مىكنند بر امورى كه اجماعى در آن وجود ندارد. سپس زمانى كه با اجماع عليه آنها احتجاج مىكنى، عبارتى از احمد بن حنبل نقل مىكنند بر اينكه هركس ادعاى اجماع كند، دروغگوست و شايد در اين مسئله، اختلافاتى باشد كه ما به آنها نرسيدهايم. 3