169ريشه و اصل پاسخ دهد، چون همه علوم خداست و بايد او به انسان تعليم دهد و عطا نمايد، نفرمود پيامبر(ص) شعر نمىگويد يا شعر نمىداند تا نقصى براى پيامبر(ص) باشد و نگفت كه قرآن، شعر نيست؛ بلكه فرمود: ما به پيامبر(ص) شعر ياد ندادهايم؛ يعنى به او قريحه شاعرى نداديم؛ نه به عنوان يك نقص در پيامبر(ص) بلكه براى اينكه رفع اتهام از پيامبر(ص) گردد. اين معنا كه با نزول قرآن، ما به او شعر ياد نداديم تا نگويند قرآن شعر است، با مدلول آيه سازگار نيست.
طبق ظاهر آيه كريمه، براى آنكه پيامبر(ص) به شاعر بودن متهم نشود و قرآن به شعر و تخيلات و اوهام شاعرانه تشبيه نشود، خداوند زمينه ايجاد اين شبهه را برمىدارد و مىفرمايد: «ما هرگز به پيامبر(ص) شعر نياموختهايم»؛ يعنى علم آن را به او ندادهايم و هرگز براى پيامبر(ص) سزاوار نيست مشغول شعر شود؛ زيرا تمام كارهاى پيامبر(ص) وابسته به وحى و عالم حقيقت است. پيامبر(ص) چيزى را با اوهام و تخيلات بيان نمىدارد؛ زيرا كلام و فعل و حتى سكوت او، همه مبناى عمل مسلمانان است. ازاينرو بايد همه اينها از وحى سرچشمه گيرد.
اما مواردى كه در تاريخ ذكر شده است كه پيامبر(ص) به شعرى تمثيل مىفرمود، منافات با اين مسئله ندارد؛ زيرا به كسى كه به شعرى تمثل مىنمايد، شاعر نمىگويند. گفتنى است ندانستن و نياموختن شعر، نقصى براى پيامبر(ص) نيست بلكه براى ذات پيامبر(ص) كمال است كه هيچگاه گرفتار تخيلات و اوهام نبوده و تمامى لحظات عمر را به وحى و دستور الهى اشتغال داشته است. در واقع ايشان به شعر و شاعرى نيازى ندارد.
خصيصه سوم: كتابت
خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
(وَ مٰا كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتٰابٍ وَ لاٰ تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتٰابَ الْمُبْطِلُونَ ) (عنكبوت: 48)