168از آنجا كه شعر، از تخيلات و الهامات شاعرانه سرچشمه مىگيرد و با تمثيل، تشبيه، استعاره و گاهى مبالغه همراه مىباشد و لازمهاش بازى با الفاظ است، تفاوت كلى و جدى با وحى و كلام الهى دارد كه مقصودش بيان حقايق است. خداوند از حداكثر ظرفيت الفاظ براى بيان حقايق عالى و معانى عميق، در تأمين نيازهاى واقعى انسانها براى رسيدن به رستگارى، بهره برده است.
اگر در جايى از قرآن، از تشبيه، استعاره يا تمثيل استفاده شده است، همه براى بيان حقايق مىباشد. ولى در شعر، شاعر با اوهام و تخيلات، به كنار هم قرار دادن الفاظ مىپردازد و تأثيراتى را در افراد بجاى مىگذارد.
مشركان و مخالفان پيامبر(ص)، براى آنكه شأن قرآن را پايين آورند و بگويند كه اين آيات، كلام خداوند نيست؛ بلكه از اوهام و تخيلات پيامبر(ص) سرچشمه گرفته است، ايشان را به «شاعر» بودن متهم مىنمودند. آنان پيامبر(ص) را گاهى مجنون، ساحر و گاهى شاعر مىناميدند؛ زيرا هر كه كلام الهى را مىشنيد، مجذوب او مىگرديد؛ به طورى كه مشركان، افراد را از گوش دادن به آيات قرآن نهى مىكردند و مىگفتند كه همانند سحر و شعر، جذاب است و انسان را به شوق مىآورد و مجذوب خود مىنمايد. از اينرو براى دفاع از شخصيت و جايگاه پيامبر(ص) و نيز دفاع از ساحت قرآن كريم، اين آيه نازل شد.
عالمان شيعه و اهل سنت، با توجه به آيه مذكور، در اينكه آيا شعر بر پيامبر(ص) حرام بوده است يا نه؟ و آيا پيامبر(ص) شعر مىدانسته يا نه؟ اختلافنظر دارند؛ برخى قائلاند كه شعر بر پيامبر(ص)، حرام بوده است و برخى ديگر، چنين عقيدهاى ندارند.
مدلول آيه
از عبارت (وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ) كه ضمير در آن، به پيامبر(ص) برمىگردد، استنباط مىشود كه خداوند براى دفاع از ساحت پيامبر(ص) و قرآن و اينكه مسئله را از