1253. گفتيم كه در آيه مورد بررسى، 1 بسيارى از مفسران بزرگ شيعه و اهل سنت معتقدند كه منظور از «نور»، پيامبر خاتم(ص) مىباشد و ما نيز با ادلهاى كه بيان كرديم، اين نظريه را پذيرفتيم. ضمن اينكه خداوند در آيات ديگر، پيامبر(ص) را «سراج منير» ناميد و كلمه «منير» بر نورانيت پيامبر(ص) صراحت دارد. پس بىترديد معتقدان نظريه نور بودن پيامبر(ص)، حرف بدون دليل و برهان را به خدا و پيامبر(ص) نسبت ندادهاند.
4. اما ادعاى ايشان مبنى بر اينكه اعتقاد به چنين نظرى به وحدت وجود و اتحاد پيامبر(ص) با خدا منجر مىشود، حرف بىاساسى است؛ زيرا هيچيك از معتقدان به اين نظر، چنين نتيجهاى نگرفتهاند؛ زيرا مقصود از نور بودن، وجود نورانى و نورانيت باطنى پيامبر(ص) است كه هيچ نوع تاريكى و گمراهى، در وجود پيامبر(ص) و راه و اهداف ايشان وجود ندارد؛ نه اينكه پيامبر(ص) به شكل شيء نورانى باشد.
ضمن اينكه ايشان به اين نكته توجه نداشتهاند كه وقتى مىگوييم خدا نور است، آيا خدا را نورحسى فرض كردهايم؟! اگر چنين باشد، خدا را «شيء» مىدانيم و به چيزى تشبيه كردهايم. اگر مىگوييم خدا نور است، به يقين، نور حسى مقصود نيست؛ تا اگر بگوييم نور پيامبر(ص) از نور خداست، قائل به وحدت وجود شده باشيم.
آيا در آيات نفخ روح 2، مقصود از نفخ، همين معناى ظاهرى است؟! آيا شما با اين نفخ، وحدت وجود را استنباط مىكنيد و از آن، اتحاد انسان با خدا به وجود مىآيد؟!
در روايت ابنعباس و روايت امام صادق(ع) نيز به خوبى اين مسئله تشريح