169ى
ا هجر ذكر شده، بدان جهت است كه در آن زمان به منطقه وسيعى از شمال عربستان فعلى، بحرين و يا هجر گفته مىشد كه شهر «احساء» داخل همين منطقه قرار داشت.
وقتى قرامطه همراه باحجرالأسود و اموال غارت شده مردم، از مكه خارج و رهسپار «هجر» شدند، «ابن محلب» كه در آن زمان امير مكه از طرف عبّاسيان بود، با جمعيتى قرامطه را دنبال كردند و از آنها خواستند كه حجرالأسود را به جاى خود برگردانند و به جاى آن تمام اموال اينها را تملّك كنند. قرامطه نپذيرفتند در اين هنگام امير مكه با قرامطه جنگيد، ولى به دست آنها كشته شد. 1
همانگونه كه گفتيم قرامطه خود را از اسماعيليه مىدانستند و لذا مطابق بعضى از نقلها قرامطه در مكه به نام عبيداللَّه مهدى كه همان ابو عبيداللّه المهدى الفاطمى العلوى است كه در آفريقا بود خطبه خواندند و حوادث را طى نامهاى به او نوشتند. وقتى عبيدالله مهدى از جريان آگاه شد، طى نامه شديداللحنى به ابوطاهر قرمطى نوشت: تعجّب كردم از نامهاى كه بر من نوشتى و در آن بر من منت گذاشتى كه به نام ما جرائمى را درباره حرم خدا و همسايگان او مرتكب شدى، آنهم در اماكنى كه از عهد جاهليت تاكنون خونريزى در آنجا و اهانت به اهل آنجا حرام بوده است، آنگاه از اين هم تجاوز كردى و حجرالأسود را كه دست راست خدا در زمين است كندى و به شهر خود حمل نمودى و انتظار داشتى كه از تو تشكر كنيم. خداوند تو را لعنت كند ... 2
اين نامه را ثابت بن سنان به صورت ديگرى آورده مطابق نوشته او بعد از جريان قرامطه، ابو عبيداللّه المهدى نامهاى به ابوطاهر نوشت و عمل او را تقبيح كرد و او را لعن نمود و از جمله نوشت: «براى ما در تاريخ نقطه سياهى به وجود آوردى كه گذشت روزگار آن را از بين نمىبرد ... تو با اين كارهاى شنيع بر دولت ما و پيروان ما و دعاة ما نام كفر و زندقه را محقّق كردى ...» او در اين نامه ادامه داد كه اگر اموال مردم مكه و حجاج را به خودشان برنگردانى و حجرالاسود را به جاى خود عودت ندهى و پرده كعبه