69لازم در اين باب، افزونبر ترك كبائر، شامل رذايلى نيز مىشود كه شخص را در مظان جدى اتهام قرار مىدهد؛ مثل حريص، احساسى، ضعيفالنفس يا سريعالغضببودن كه بهيقين، اين ملكات مانع احراز عدالت مىشود.
عدالت در بحث «مرجعيت» نيز ضرورت عقلى است و لازمه مقبوليت و محبوبيت مرجعيت مىباشد. گفتنى است عدالت را در اين باب، در بالاترين حد خود مشاهده مىكنيم؛ زيرا درغيراينصورت، جامعه رغبتى براى رجوع، اطاعت، تقليدو پذيرش تكليف نخواهد داشت. حد عدالت در مرجعيت، برخلاف باب امامجماعت، بسيار دقيقتر ترسيم شده است؛ بهطورىكه عدالت لازم در مرجعيت دينى، نهتنها ترك گناهان كبيره و صغيره، بلكه ترك رذايل سخيف اخلاقى و مكروهات مؤكد در اسلام را نيز شامل مىشود.
بنابراين، گستره مفهوم «عدالت» در تمام ابواب، به يك اندازه نيست؛ بهطورىكه مرتبه عدالت امامجماعت، غير از مرتبه عدالت مرجع تقليد است. در نتيجه، ما با مفهوم ثابتى روبهرو نيستيم. اين مفهوم در حوزه نقل خبر نيز وسعت خاصى دارد. انديشمندان حديثپژوه اهل سنت، درباره عدالت لازم در راوى، سه نظريه مطرح كردهاند:
نظريه اول
جمهور عالمان اهل سنت معتقدند كه منظور از عدالت راوى، مفهوم جامع آن است كه اعم از احراز صداقت و ترك همه كبائر و اصرارنكردن بر صغيره مىباشد. اين گروه درحقيقت، عدالت فقهى در راوى را شرط حجيت خبر مىدانند و همان عدالت لازم در باب شهادات و قضاوت را در حوزه نقل اخبار نيز ضرورى مىشمارند. 1