93چمدان 1 و يك لحاف و يك فرش برداشته بوديم، تتمه احمال و اثقال را در منزل گذارده بوديم.
بارى، بعد از گفتگوى او با آقاى آقا شيخ عبداللطيف و ساير از آقايان ديگر، پنج روپيه اضافه نمودند. بارى، حركت نموديم، چهار ساعت [و] بيست دقيقه به غروب مانده بود، از شهر بيرون آمديم و از نخلستانها هم بيرون رفتيم. دشت بىپايانى ملاحظه شد كه تا چشم كار مىكرد، زمين مسطح و هموارى بود، ولى اغلب اراضى، ريگ نرمى بود كه از كربلا إلى نجف، يك سنگى كه ده سير وزن او باشد، ديده نشد، الا يكى؛ گويا آن را هم 2 مسافرين انداخته بودند.
و همه جا يك فرسنگ نهرى كه از شط فرات جدا نموده بودند، فاصله تا جاده داشت، بعضى جا دو فرسنگ، بلكه بيشتر، و در دست چپ جاده واقع است در وقتى كه به سمت نجف اشرف عبور مىكنند. و لب نهر همه جا إلى نجف نخلستان زيادى بود و إلى نجف، دو - سه آبادى در كنار نهر ديده شد، تتمه بيابان خضرى بود.
غرض، رانديم و اتومبل خيلى به سرعت در سير بود و دو فرسنگ [و] نيم به نجف مانده، گنبد مطهر نمايان شد. چون زمين مسطح است، به قاعده آشكار است گنبد مطهر. يك ساعت [و] بيست دقيقه به غروب مانده، وارد به نجف اشرف شديم و از كربلا إلى نجف، سيزده فرسنگ مسافت دارد و ما در سه ساعت قطع نموديم؛ در صورتى كه يك ساعت الا كسرى در بين راه توقف نموديم و در واقع دو ساعت، چيزى بالا، اين مسافت بعيده را طى نموديم.
غرض، آقا شيخ محمد، پسر آقاى آقا شيخ لطيف كه در كربلا ملاقات شده بود،