86به به! عجب گلزارى است 1 و دستگاه سلطنتى است. سلاطين روى زمين آرزو مىبرند ساعتى در اين آستان مقدس، ساعتى بانى شوند:
عجب صحن وسرايى اندرين گلزار مىبينم
معطّرتر ز مشك عنبر تاتار مىبينم
بارى، بعد از خاكسارى به آن ارض اقدس و نائل شدن به زيارت بقعه متبركه، عودت به منزل نمودم. بعد از اندكى خواب، مجدد احرام عتبه آن ارض مقدس را بستم. بعد از زيارت و خواندن عشائين، مراجعت به منزل نمودم.
بعد از صرف غذا، شب را خوابيديم.
صبح يوم پنجشنبه، بيست و نهم شعبان، از خواب برخاستيم. بعد از صرف چايى و زيارت بقعه متبركه8 به اتفاق آقاى داداش رفتيم به بغداد، براتى [23] كه از همدان گرفته بوديم از يهودىها إلى بغداد، او را گرفتيم و براتى از قزوين به بانك شاهى داشتيم، او را هم گرفتيم.
و در زمان رفتن، سر جسر رسيديم؛ جسر را برچيده بودند به واسطه كشتى كوچكى كه از سمت بصره در شط مىآمد كه عبور بنمايد.
و ازدحام غريبى بود اين طرف جسر از آدم و اتومبل و درشكه و عرابه و غيره. وقتى كه جسر را بستند، از جسر عبور نموديم به آن طرف آب، ولى ممكن نبود به واسطه كثرث عبور اتومبل و درشكه و غيره از وسط خيابان؛ چون از هر دو سمت به واسطه برچيدن جسر، توقف نموده بودند و بعد از بستن از هر دو طرف، ازدحامى بود.
بارى، تلگرافى از جهت قزوين خواستيم مخابره نماييم. ورود را مخابره نموديم، ولى به لفظ انگليسى كه در حجره آقا محمد على تاجر همدانى، منشى او از براى ما نوشت كه كاغذى هم سفارش از حاج محمد مهدى تاجر اردكانى از قزوين داشتيم. پسر آقا محمد على، او را هم داديم و به توسط ايشان مقدارى روپيه خريديم.