85و دو خمس فرسنگ است و توقف ما در شمندفر، 14 ساعت [و] سى دقيقه شد.
صبح يوم چهارشنبه، بيست و هشتم، در آن محوطه خرابه ماشينخانه، بعد از صرف چايى، عرّابه و درشكه حاضر بود. عرّابه گرفته شد؛ احمال و اثقال را نقل نموديم به عرّابه و كربلايى محمد را هم با عرّابه فرستاديم إلى كاظمين و خودمان به اتفاق سيد مرتضى نامى از خدام كاظمين كه جلوى درشكه ما نشست، حركت نموديم إلى آن طرف جسر و اين سيد كسى است كه در محوطه خرابه ماشينخانه به اتفاق چند سيد ديگر كه آمدهاند از براى بردن زوّار به خانههاشان كه در تمام مشاهد رسم است، اين سيد ما را [22] به هر زبانى بود، خانه خودش برد و اشخاصى كه مشرف شدند، ترتيب را مىدانند.
[حركت به سمت كاظمين با واگون دو اسبه]
غرض، از جسر عبور نموديم، رسيديم به خطّ واگون. پايين آمديم [و] نقل به واگون نموديم. اول آفتاب بود كه هنوز واگون تازه مىخواست حركت كند و اين واگون به وسيله خط آهن به توسط دو اسب حركت مىكند و هر نفرى چهار آنه كه ربع روپيه است، كرايه مىگيرند إلى كاظمين.
بارى، به توسط واگون حركت نموديم إلى كاظمين و در بين راه، باغهاى متعددى است كه اغلب را درخت خرما غرس نمودهاند. دست راست، شطّ بغداد است كه در جريان است و تقريباً يك فرسنگ مسافت بين بغداد و كاظمين است.
آمديم در كاظمين پياده شديم، رفتيم در منزل سيد. بعد از اندكى، به اتفاق آقاى داداش رفتيم به حمام. بعد از حمام آمديم منزل، صرف ناهار نموديم، رفتيم به حرم كاظمين(ع).