77حمام خوبى است، در رختكن و خود گرمابه، نهرهاى متعددى از آب در جريان است. خيلى مصفّا است و تقريباً ده - دوازده سال است كه احداث شده است. بعد از استحمام، مراجعت به منزل نمودم، شب را بعد از صرف غذا خوابيديم.
[15] صبح يوم شنبه، بيست و چهارم، از خواب برخاستيم. بعد از صرف چايى، تقريباً يك ساعت [و] ربع از آفتاب گذشته، سوار شديم، حركت كرديم. تقريباً يك فرسخ كه از كرمانشاهان دور شديم، به يك قهوهخانه رسيديم كه يك بيرق بالاى قهوهخانه نصب كرده بودند.
دفعتاً دو نفر كُردِ از خدا بىخبر بيرون آمدند و چند قطار فشنگ كمر بسته بودند؛ جلوى كالسكه ما را و رفقاى ما را گرفتند، نگه داشتند و اظهار كردند كالسكهها را كنار جاده ببريد و تمام احمال و اثقال خودتان را پايين بگيريد؛ بايستى تفتيش بشود كه طلا و نقره همراه نداشته باشيد، و يك اعلانى هم داد كه بخوانيد.
خوانديم، نوشته بود به خط چاپ كه بايستى از سرحدّ ايران طلا و نقره خارج نشود، مگر هر نفرى بيست تومان معاف است از جهت مخارج. و ما هم در كرمانشاهان اجازه بيست تومان معافى را گرفته بوديم.
بالاخره تمام خُرد 1 و ريز را پايين گرفتيم 2 و فرمان داد به طور تحكّمانه كه تمام را باز نماييد. باز نموديم. ابتداءً احمال و اثقال رفقاى ما را تفحص نمود و هر سرى بيست تومان معاف نمود و رسيد به تفتيش ما، ولى پَرى التفات ننمود. 3
در اين بين، دوچرخه و گارىهاى زيادى از سمت قصر آمدند و فرياد نمود: نگه