78داريد فورى. فرمان او را از روى عدم التفات پى نكردند. بعد از التفات آنها خيلى به چستى و چالاكى حركت نمود، ولى خيلى به سرعت رسيد به يكى از سورچىها، كتك زيادى آن بىچاره را زد.
بعد ما اظهار نموديم كه اجازه بدهيد احمال و اثقال را ببنديم، ولى بعد از ديدن تذكرههاى ما كه در كرمانشاهان گرفته بوديم، اجازه داد، [بارهاىمان را] بستيم [16] و حركت نموديم، ولى خدا مىداند از اين تندى و تغير آنها چه بر ما گذشت!
بلى، ما ايرانىها همين كه يك تسلط مختصرى به دو نفر پيدا نموديم، همينطور خودمان را مالك رقاب و مولاى آن دو نفر مىدانيم، از خود بىخود مىشويم.
[ادامه مسير از قريه ماهىدشت و هارونآباد]
غرض، حركت نموديم، قريب ظهر وارد به قريه ماهىدشت 1 شديم. اين قريه تقريباً سى خانوار رعيتنشين است وملكى مرحوم معتضد الدوله كرمانشاهانى است.
بعد از صرف ناهار و چايى سوار شديم و تذكره جنازه ما را هم امضاء نمودند، حركت كرديم، ولى امروز راه ما صعب است و اغلب از ميان كوهها مىگذرد و گردنههاى صعب و سختى دارد.
همه جا آمديم، قريب نيم ساعت به غروب مانده، وارد به قريه هارون آباد شديم. اين قريه هم تمام كردنشين است و تقريباً هفتاد خانوار است. بعد از صرف چايى و شام خوابيديم. و امروز ده فرسنگ پيموديم.