75خواستيم كه بيرون بياييم، ملازم معاونالملك اصرار و تعارف زيادى نمود كه چايى حاضر است و خود آقا هم در اطاق تشريف دارند. غرض، محض دلجويى و تشويق همچه شخصى كه اينطور نوكرى به خامس آلعبا(ع) نموده و مىنمايد، بر خود لازم [13] دانسته، رفتيم.
ميان اطاق، خود معاونالملك نشسته بودند. بعد از سلام به ايشان، تواضع نمودند واصرار نمودند ميان اطاق ديگر رفتيم. خودشان هم تشريف آوردند [و] وارد اطاق شديم. تمام مبل و ميز بود به طرز حاليه. 1 بالاى يك مبلى نشستيم. بعد از تعارفات و صحبتهاى خارج و داخل و بعد از صرف چايى و پذيرايى، [از] ايشان خداحافظى نموده، بيرون آمديم، ولى اين شخص، شخص مسلمانى و شخص صحيحى به نظر آمد. غرض، آمديم به منزل، بعد از صرف شام خوابيديم.
صبح يوم جمعه، بيست و سوم، صبح از خواب برخاستيم. بعد از صرف چايى، آقاى داداش مشغول نوشتن كاغذ شدند. برخاستم رفتم گردش در ميان بازار؛ رسيدم به مسجد عمادالدوله. گردش نمودم و چند حجره طلبهنشين هم دارد، ولى چندان طلبه ندارد. از قرار تحقيق، اين شهر، مثل ساير از شهرهاى ايران، طلبه محصّل ندارد، الا اندكى كه آن هم در خدمت آقايان اين شهر در خانه مىروند تحصيل مىكنند.
بيرون آمدم، رفتم إلى ميدان توپخانه. ميدانى است مربع مستطيل، ولى ميدان قشنگى است. وسط او يك حوض خوبى است و جنبين حوض، باغهاى گلكارى است كه هنوز مشغول گرفتن باغچه و نشاط 2 گل هستند و اداره حكومتى و نظميه هم در اين ميدان است كه از وسط ميدان، داخل ادارات مىشود، ولى عمارات ادارات هم عليحده است.