153
[بئر شيخ و بئار احسانى، دو منزل ديگر]
حركت كرديم إلى اذان صبح يوم يكشنبه، سيزدهم، رسيديم به منزل بئر شيخ 1. و حال من امروز خيلى خرابتر و سنگينتر است؛ يكسره افتادم؛ به طورى كه از ديروز صبح، غذا نخورده بودم و امروز هم هيچ ميل به چيز خوردن ندارم و شب شدت نمود. عصر، قريب حركت ما بود كه يك نفر از حجّاج خراسانىها، بيچاره فوت نمود.
و امروز شش فرسنگ پيموديم.
يوم يكشنبه، سيزدهم، چهار ساعت به غروب مانده، حركت كرديم. از بئر شيخ به زحمتى در ميان كجاوه نشستيم و حركت كرديم. مغرب آمديم پايين از جهت اداى عشائين. بعد از خواندن عشائين سوار شديم. كربلايى محمد ملازم، شام آورد در ميان كجاوه، نخوردم، ميلم نبرد.
تقريباً سه ساعت [و] نيم از شب گذشته، رسيديم به منزل بئار احسانى. و اين منزل، خيلى مسافتش كم بود؛ تقريباً سه فرسنگ [و] نيم طى مسافت نموديم.