154بارى، فوراً خوابيديم إلى صبح، ولى امروز الحمد لله فىالجمله حالتم بهتر است و سبكتر هستم. در اين منزل معلوم شد كه بيچاره كه ديروز در منزل بئر شيخ فوت شده بود، غسل درستى ندادهاند و نماز بر او نكردهاند. [82] در واقع، اين راه، هنگامهاى است. خداوند قسمت نمايد به طالبينش بيايند ببينند 1.
بارى، عده[اى] از اعراب حربى رفتند جلو [ى] راه را بريدند از جهت گرفتن اخوه. مقوّمين رفتند حضرات را ديدند، آمدند گفتند: قرار دادهايم كه هر نفرى يك مجيدى [و] نيم بدهيم. ولى امروز منزل ما در پاى كوه واقع است و در ذيل كوهها، درختهاى جنگلى است و آب اين منزل هم عيب ندارد؛ از ساير منازل بهتر است.
يوم دوشنبه، چهاردهم ذىالقعده، تقريباً پنج ساعت به غروب مانده، حركت كرديم. طرفين خط راه ما، كوههايى است، تمام از سنگ؛ فىالجمله كه طى مسافت نموديم، در ذيل يك كوهى اعراب حربى آمدند جلوى قافله را بريدند و بنا نمودند به شمردن قافله؛ سواى عكّامها هر نفرى يك مجيدى گرفتند. معلوم شد كه مقوّمها دروغ گفته بودند و خيال داشتند كه از هر نفرى، نيم مجيدى حيف ميل نمايند.
[به سمت شُفيه و مطالبه مكرّر اخوه از سوى اعراب بومى]
بارى، گذشتيم، فىالجمله كه طى طريق نموديم. مجدّداً يك عده ديگرى از اعراب حربى مكمّل آمدند مطالبه اخوه نمودند. آنها هم گرفتند، رفتند. مغرب شد؛ شترها را باز هم نگهداشتند. حجّاج نماز خواندند. باز يك عده اعراب ديگر آمدند، مطالبه اخوه نمودند و چند تير تفنگ انداختند.
غرض، إلى ساعت شش از شب رفته، چند دفعه مكرراً آمدند جلو [83] اخوه