152سلطانيه از حيث آب و معبر - از قرار تقرير - بهتر است از راه جبل. با مقوّمين قرار چنين شد كه از راه سلطانيه برويم.
[مستوره در شش فرسنگى رابوق، منزل بعدى]
بارى، يوم جمعه، يازدهم شهر ذىالقعده، تقريباً سه ساعت به غروب مانده، از رابوق حركت كرديم، ولى خيلى به زحمت چون مىخواستند باز هم مقوّمين لنگ نمايند. عذرهاى نامعقول مىآوردند.
حجّاج اجتماعى نمودند، حركت كردند، ولى يكى از حملهدارها، حاج حسّون نام، با حجاج خودش ماندند. تقريباً پانزده - بيست چادرى بود و نماز مغرب را هم پياده شديم در ميان بيابان خوانديم و بعد، شام را در ميان كجاوه خورديم. بارى، تقريباً يك ساعت به اذان صبح مانده، رسيديم به مستوره 1، فرود آمديم. و [امروز] شش فرسنگ پيموديم.
يوم شنبه، دوازدهم ذىالقعده، يك ساعت به اذان مانده، [81] وارد به مستوره شديم. و امروز خودم حال درستى ندارم؛ كسل هستم و تب نمودهام.
گمان من اين است كه از حرارت و صفرا باشد؛ چون گرمى هوا و حرارت آفتاب، توليد حرارت و صفرا مىنمايد لابدّ 2. بارى، امروز را خوابيدم إلى موقع حركت. تقريباً چهار ساعت به غروب مانده، حركت كرديم و هوا در شدت گرمى است و باد گرم هم مىوزد.