147خواستم بخوابم، از كثرت خستگى خوابم نبرد. شكر خدا كه الحمد لله به اين فيض عظمى كه زيارت حضرت رسول باشد، ان شاء الله مىرسيم. اين خستگى و اين زحمات، مطلبى نيست. و امروز هشت فرسنگ پيموديم. بعد از صرف ناهار، فىالجمله خوابيديم.
يوم سهشنبه، هشتم ذىالقعده، تقريباً سه ساعت به غروب مانده، حركت كرديم؛ همه جا در سير بوديم.
فىالجمله در بين راه، كجاوه بنده شكست؛ به يك طور مختصر بستيم، آمديم در مغرب پياده شديم. اداى عشائين در بيابان نموديم، سوار شديم، حركت كرديم.
كربلايى محمد، امشب شامِ ما را در ميان كجاوه داد، خورديم، ولى امشب شب ماهتاب و شب باصفايى است. بسيار مصفّا است و شترها هم امشب از شبِ گذشته تندتر حركت مىنمايند.
خيلى با صفا است. يك بيابان پر شده است از صداى عرعر شتران. در واقع تماشايى است. خداوند خودش به همه مسلمانان قسمت فرمايد. و اين قافله ما تقريباً هزار نفر حجاج هستند از اعراب و ايران، ولى تقريباً هفتصد نفر ايرانى هستند. تتمه [76] اعراب، و تقريباً هفتصد يا هشتصد نفر شتر در زير حمل حجاج است.
[كُظَيمه، منزل بعدى]
بارى، نماز صبح را هم در ميان بيابان خوانديم و دو ساعت از آفتاب گذشته، رسيديم منزل و اسم منزل، كُظَيمه 1 است و هشت فرسنگ پيمودهايم و منزل كه رسيديم، آقاى اسدالسلطنه قزوينى عقب مانده بودند، بعد از مدتى رسيدند. معلوم شد