146بعد رفتم در شهر، به واسطه بعضى از چيزهاى مختصر كه فراموش شده بود. خريديم، مراجعت به خيمهها نموديم. ظهر بعد از صرف ناهار و چايى، تقريباً سه ساعت به غروب، شتر آوردند؛ حملها را بستند و كجاوهها را بار نمودند.
تقريباً دو ساعت به غروب مانده، حركت نموديم، ولى خيلى به آهستگى شترها را مىراندند. قريب غروب بود كه كجاوه ما كه همكجاوه بودم با آقا سيد عباس كربلايى، نزديك بود كه از پشت شتر به زير بيايد، فوراً يكمرتبه با آقا سيد عباس به زير آمديم. جمّالها آمدند كجاوه را درست نمودند.
ما قدرى پياده مشى نموديم تا مغرب شد. يكمرتبه تمام حجاج و قافله ايستادند [و] از محملها به زير آمدند از جهت اداى 1 عشائين. بعد از خواندن، مردم سوار شدند، ما هم سوار شديم. كربلايى محمد ملازم در ميان كجاوه، شام از جهت ما آورد و آقاى داداش هم با متعلقه خودشان همكجاوه بودند. ايشان هم شام خوردند، ولى كجاوه خيلى حركت دارد و زحمت و تكان مىدهد. بارى، إلى صبح در حركت بوديم. فىالجمله خواب ناراحتى در كجاوه نمودم و قبل از طلوع آفتاب، محملها را نگه داشتند و نماز صبح را حجاج خواندند [75]، سوار شديم.
[منزل ذِهبان در مسير مدينه]
يوم سهشنبه، هشتم [ذىالقعده]، دو ساعت [و] نيم تقريباً از آفتاب گذشته، رسيديم به منزل و اسم اين منزل ذِهبان 2 است و آبادى در اين نزديكى معلوم نيست باشد، ولى چند چاه آبى هست كه پول مىگيرند به حجاج مىدهند؛ ولى هندوانه الحمد لله هست به قيمت اعلى، ولكن خيلى خسته هستيم.