114قدرى در ميان كشتى گردش كرديم. بعد از صرف غذا و ناهار، خوابيديم. بعد از خواب رفتيم گردش. و كشتى از بعد ظهر، قدرى در سرعت خودش سست شد و از قرار تحقيق كه به بمبئى نزديك شديم و مىخواهند كه فردا اول صبح وارد بمبئى شويم ، نصف شب وارد نشويم. بارى، شب را بعد از غذا خوابيديم.
[نزديك بمبئى و لنگر انداختن كشتى]
صبح يوم جمعه، بيست [و] يكم رمضان، دو ساعت به آفتاب مانده، از خواب برخاستيم. بعد از صرف چايى رسيديم به نزديك بمبئى و از دور، بمبئى چراغهايش پيدا شد كه در كنار دريا نمايان شد، ولى در سه نقطه از اطراف بمبئى، چراغ برق مىدرخشيد و موقوف مىشد، مجدّداً درخشندگى مىنمود؛ مثل نزديك مسقط و اول درياى هند كه از براى راه نمودنِ جهازات بود كه راه را اشتباه نكنند و مطابق اسكله كه لب دريا ولنگرگاه است، بروند.
بارى، جهازات زيادى از دو فرسنگ مانده به بمبئى لنگر انداخته بودند و [كشتىها] همين قدر كه هوا روشن شد، لنگر انداخت. كشتى ما تقريباً نيمفرسنگ به اسكله مانده، ولى منظره بسيار خوبى از ميان كشتى داشتيم. اطراف ما تمام جهازات لنگر انداخته و چراغهاى آنها روشن بود و چراغهاى خود بمبئى يعنى خيابانها تمام چراغ برق [به] ترتيب روشن بود.
بارى، تقريباً سه ساعتى در آن نقطه ايستاديم كه جهازاتى كه قبل از ما آمده بودند، به نوبه داخل شوند تا اينكه نوبت به ما برسد. و در آن توقف ما، دو سه كشتى كوچكى آمد [و] وصل به كشتى ما نگه داشتند و چند نفر داخل كشتى ما شدند و يكى از آنها كسى بود كه آمد تمام تذكرههاى مسافرين كشتى را ديد و مهر چاپى نمود، رفت.
غرض، بعد از سه ساعت توقف، كشتى ما راه افتاد رفت به جلوى اسكله لنگر