115انداخت و [45] ما را پايين آوردند. توسط حمال، احمال و اثقال خودمان را برديم به امر انگريزىها به گمركخانه. تمام مسافرين هم آمدند. يك نفر انگريزى آمد [و گفت] كه: بارها را تمام باز نمائيد، بايد گمرك شود.
[اندر ماجراى رشوه]
بارى، به راهنمائى يك سيدى از اهل هندوستان كه در كشتى ما بود، چند روپيه به عنوان رشوه به او داديم، او اجازه رفتن به ما داد. نه [فقط] ما اين كار را نموديم، بلكه اغلب مسافرين همينطور نمودند. اين رشوه بىانصاف معلوم است در تمام كره جارى است و نفوذ او در همه ربع مسكون، از سلاطين مقتدر دنيا بيشتر است.
بارى، بيرون آمديم. يك نفر كه اصلاً ايرانى بود و در كشتى به اتفاق ما بود، ولى حاليه ساكن هندوستان است، او آمد همراهى به ما نمود، دو دورشكه از براى ما گرفت و به سورچى گفت كه آقايان را ببر به فلان نقطه.
احمال و اثقال را حمل به درشكهها نموديم، سوار شديم. ما را آورد در ميان شهر، در يك مسافرخانه پياده شديم.
رفتيم اطاقى گرفتيم؛ قدرى راحت شديم و ناهار صرف نموديم. بعد از ظهر رفتيم به اتفاق يك سيدى از اهل نجف كه آقا سيد صاحب نام دارد و دو نفر هم رفيق و نوكر دارد و در ميان كشتى با هم دوست شديم و عازم مكه است، رفتيم به حمّام كه مختصّ به اهل شيعه است. لباس خودمان را عوض نموديم، بيرون آمديم.
[مسافرخانهاى در بمبئى وقف بر زوّار شيعه]
عصر رفتيم گردش؛ شب آمديم منزل، ديديم صاحب منزل ما سفره مىدهد، 1 ولى به هندوستانىهاى مسلمان، نه به شخص خارج. معلوم شد كه اين شخص صاحب