113تقريباً صد زرع در ميان دريا در پشت كشتى كشيده مىشود و آن رشته حركت مىكند چرخ مىخورد و ساعت كار مىكند.
بعد از تحقيق معلوم شد [43] كه اين رشته در ميان دريا كشيده مىشود و ساعت كار مىكند و از ساعت ملتفت مىشوند كه كشتى در مدت يك ساعت چهقدر طى مسافت مىكند.
بعد آمدم در وسط كشتى، ماشين و كارخانه را ديدم. 1 در واقع عقل حيران است كه چه ترتيب اين ماشين را وصل به هم نموده و چهقدر آلت چرخ و غيره دارد! العظمةلله! اين جنس آدميزاد قابل چهقدر ترقيات مىباشد! ولى امروز اهل كشتى فىالجمله منقلباند؛ يعنى از ديروز مغرب كه از كوه كوچك برقدار 2 كه رد شديم و واصل [به] درياى هند شديم كه خليج فارس و عمان إلى آن كوه تمام شد كه متعلق به دولت ايران است و كمكم كشتى در حركت مىباشد، ولى امروز عصر انقلاب بيشتر شد، حتى بعضى از اهل كشتى منقلباند؛ بهطورى كه قى عارض شد و بنده هم منقلب شدم، ولى قى ننمودم. بارى؛ شب را بعد از غذا خوابيديم.
صبح يوم چهارشنبه، نوزدهم رمضان از خواب برخاستيم؛ بعد از صرف چائى، رفتيم گردش نموديم. امروز چيزى رؤيت نشد كه باعث بر نوشتن بشود؛ فقط بعضى از ماهىهاى ريزه ديده شد كه از آب بيرون مىآمدند، مثل گنجشك از روى آب پرواز مىنمودند، مقدارى بعد دو مرتبه به ميان آب فرو مىرفتند.
بارى، بعد از صرف ناهار و چائى و خواب بعد از ظهر و بعد از غذاى شب خوابيديم، ولى امروز كشتى، حركت زيادى ندارد.
صبح يوم پنجشنبه، بيستم رمضان از خواب برخاستم، بعد از صرف چايى [44]