103غروب مانده، از سمت بغداد، شمندفرى آمد كه دو مرتبه مراجعت [35] به بغداد نمود و در ساعت سه از شب رفته، شمندفرى هم از سمت بصره آمد. بعد از مقدارى توقف، حركت به بغداد نمود.
[گشتى در حلّه]
بارى، عصر رفتم به شهر حلّه گردش. شهر خوبى به نظر آمد و در لب شط، شهر واقع شده و عمارات به طرز جديد، در طرفين شط ساختهاند. خيلى خوش منظره دارد و شهر آباد خوبى است و يهودى زيادى دارد.
مراجعت به منزل نموديم. بعد از صرف غذا فى الجمله خوابيديم، ولى هواى شهر حلّه گرم است، ولى شب او فى الجمله بهتر است، اما پشههاى زيادى دارد و از قرار مسموع، اين شهر حله، همان شهر بابل قديم است كه در تواريخ نوشتهاند.
[توصيف مسير بصره و شهر بصره]
صبح يوم پنجشنبه، سيزدهم رمضان از خواب برخاستيم. بعد از صرف چائى، تقريباً اذان صبح سوار شديم به ماشين كه از بغداد آمده بود و بليط هر نفرى هيجده روپيه، فى الجمله بالا خريديم و قدرى كرايه احمال و اثقال هم از ما گرفتند.
[گذر از سموات و عشّار]
غرض، حركت كرديم. امروز هوا بسيار گرم است و باد زيادى است؛ بهطورى كه در ميان اطاق ماشين در زحمت هستيم 1. همه جا آمديم؛ در بين راه رسيديم به سموات؛ قصبهاى است و شط فرات از سمت راست جاده عبور مىكند كه بالاى او جسرى بستهاند و ماشين از روى او مىگذرد و به سمت دست چپ جاده مىرود به