153مىكند. راننده «محمد» نامى است اهل «حلب» سوريه.
«السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا فاطمة الزهراء، السلام عليك يا حسن بن على، السلام عليك يا سيد الساجدين، السلام عليك يا باقر العلم بعد النبى، السلام عليك يا جعفر الصادق.»
خورشيد در چشمانم مىتابد. از كنار ديوار بقيع اتوبوس با سرعت عبور مىكند. همه در حال خواندن دعا براى بازگشت هستيم. «وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهدِ مِنّى لِزيارَتَكُم».
بلند مرتبهسازى در شهر مدينه، بسيار رواج پيدا كرده است. ساختمان راه آهن قديمىكه مدينه را به «بندر عقبه» وصل مىكرد، ديده مىشود؛ هرچند ديگر از آن بناى حكومت عثمانىها استفاده نمىشود.
مسجد «منارتين» محلى است كه در اينجا «بنى نجار» پيامبر(ص) را از دور ديدند و دختران به شعرخوانى پرداختند كه:
طلع البدر علينا من ثنيات الوداع
وجب الشكر علينا ما دعا لله داع
دفتر وكلاى حجاج، محلى را نشان مىدهد كه حجاج انفرادى يا كاروانى بايد پاسپورت خود را تحويل دهند تا اجازه خروج از مدينه به آنها داده شود. گاهى براى گرفتن اجازه خروج، ساعتها معطل مىشوند و البته اجازه خروج را فقط به راننده اتوبوس يا راننده تاكسى مىدهند.
بخش شمالى، جنوبى و غربى شهر مدينه با كوههاى خاكسترى رنگ داراى سنگهاى تيز حرّه، پوشيده شده و بخش شرقى آن هم از تپههاى كوچك سنگ حرّه تشكيل شده است. در سمت چپ خروجى از شهر مدينه به سمت مكه، ساختمان قديمىبزرگى كه مشهور به «قلعه يهوديان بنى نضير» و «كاخ كعب بن اشرف» است، ديده مىشود. با حركت آرام اتوبوس به مسجد شجره مىرسيم.
هيچ كدام از دوستان معاونت فرهنگى در اتوبوس ما نيستند و من تنهايم. حتى صندلى كنارىام هم خالى است؛ چه اينكه احرام و محرم شدن، تنها شدن است؛ بريدن از همه چيز و همه كس.