154مىدانم لحظههاى خداحافظى نزديك است. ولى نمىدانم كه آيا اين آخرين بارى است كه موفق به ديدار حرم پيامبر(ص) و مدينه النبى مىشوم يا تقدير بار ديگر اين لحظههاى شيرين وصل را نصيب من مىكند. كمىدلم روشن است و اميد اندكى دارم كه بايد مدينه بعد را برگردم. اما نمىتوانم مطمئن باشم. از خود مىپرسم توشهام از اين سفر چيست؟ چه اتفاقى براى انسان شدن و رميدن به كمال انقطاع الى الله افتاده است؟ چقدر از اين راه را درست و بر سبيل نجات آمدهام.
مگر نه اين است كه امام سجاد(ع) در برابر اعجاب فردى كه از تعداد بسيار حاجيان گفته بود: «ما اكثر الحجيج»، فرموده بود: «ما اكثر الضجيج و اقل الحجيج» 1؛ «شيونكنندهها بسيارند، ولى حاجيان كماند». خدايا! در اين لحظهها بر مؤمنان چه مىگذرد؟ سخن از توصيههاى شاعرانه نيست. سخن در ارتباط و فهم حقيقت ايمان و زيادت يقين و ايجاد پيوند روحى با پيامبر(ص) و ائمه(عليهم السلام) است.
خدايا! نكند علوى نشده، اموى شويم و زيارت حج، خود عامل عجب و حجاب شود. لحظههاى سختى در پيش است. چند روز پيش مردى را ديدم كه هنگام احرام، سكته كرد و ناچار به سىسىيو برده شد. «يا غياث المستغيثين».