143را در فرض علم به مخالفت، تبيين مىكند و اشارهاى به قضا و جبران آن عمل در آينده ندارد. بنابراين اطلاق روايت بر جواز عمل تقيهاى و اجزاى آن دلالت مىكند.
البته روايت در خصوص وجوب يا عدم وجوب قضاى روزهاى كه از روى تقيه، عمداً افطار شده، ساكت است 1 و تنها در فرض خوف و ضرر، در فرض علم به مخالفت، بر وجوب تكليفى متابعت دلالت دارد و اصولاً امام(ع) در پاسخِ تعجب راوى، در مقامِ بيان حكم وضعى افطار نيست، تا بتوان از اطلاق آن براى اثبات صحت عمل استفاده كرد.
روايت سوم: معتبره خلادبن عماره
قَالَ أَبُوعَبْدِاللهِ(ع) دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْعَبَّاسِ فِي يَوْمِ شَكٍّ وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هُوَ يَتَغَدَّى فَقَالَ يَا أَبَاعَبْدِاللهِ لَيْسَ هَذَا مِنْ أَيَّامِكَ قُلْتُ لِمَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا صَوْمِي إِلَّابِصَوْمِكَ وَ لَا إِفْطَارِي إِلَّا بِإِفْطَارِكَ قَالَ فَقَالَ ادْنُ قَالَ فَدَنَوْتُ فَأَكَلْتُ وَ أَنَا وَ اللهِ أَعْلَمُ أَنَّهُ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ 2
امام صادق(ع) مىفرمايد: در يومالشك نزد ابوالعباس سفاح رفتم. مىدانستم آن روز يكى از روزهاى ماه رمضان است؛ ولى ابوالعباس مشغول خوردن غذا بود. به من گفت: «يااباعبدالله، امروز روز خوبى برايت نيست»! گفتم: «چرا يا اميرالمؤمنين؟ روزه و افطار من تنها با روزه و افطار شماست». آنگاه گفت: «نزديك بيا». نزديك رفتم و غذا خوردم؛ با اينكه، به خدا قسم، مىدانستم آن روز يكى از روزهاى ماه رمضان است.
تقريب استدلال:
عبارت امام(ع) « مَا صَوْمِي إِلابِصَوْمِكَ وَ لا إِفْطَارِي إِلا بِإِفْطَارِكَ» ، مشخص مىكند امر ثبوت هلال، با حكم حاكم مخالف اثبات مىشود و صوم و افطار موضوعيت ندارد و عرفه و قربان را نيز در برمىگيرد. با توجه به نقل داستان توسط امام(ع) براى اصحاب،