95مىدانست، ايشان به صرف نقل حادثه غدير، راويان يا مورخان را شيعه نمىدانند؛ زيرا لازمهاش اين خواهد بود كه واقعه غدير را فقط شيعيان گزارش كرده باشند.
برپايه اين ديدگاه، علت بىتوجهى شيعه به تاريخ، توجه بيش از حد آنان به مباحث كلامى بوده است؛ مثلاً تلاش شيخ مفيد در «الارشاد» و «الجمل» و نيز توجه كلينى در ابواب تاريخى «الكافى» به مسايل معرفتى، عقيدتى و كلامى معطوف مىشود. اين امر نيز ناشى از محدود بودن مورخان شيعى و مسايل خاص آنان است؛ زيرا تاريخنگارانى مانند كلينى و مفيد نخست درصدد تثبيت مذهبشان بودند تا پس از آن بتوانند تاريخ آن را گزارش كنند. اما بيشتر در همان مرحله اول ماندهاند.
علت ديگر بىتوجهى شيعيان به تاريخ، مسئله انتظار است؛ چون شيعيان حالت ثبات و استقرار نداشتند و نگاهشان به آينده بود، از ثبت وقايع مربوط به حال، غفلت كردهاند.
براساس اين ديدگاه، اگر بخواهيم تاريخ را با تكيه بر منابع شيعى سامان دهيم، به بخشهايى از تاريخ محدود خواهيم شد كه به گونهاى با ائمه(عليهم السلام) يا شيعه مرتبط است؛ اما در همين محدوده نيز دادههاى كتابهاى شيعه كامل نيست و آنان به منابع اهلسنت نيازمندند. 1
اين دو ديدگاه، نظريه خود را با توجه به كاربرد واژه شيعه بنا