96كردهاند. در ديدگاه نخست تمايل به اهلبيت(عليهم السلام) هرچند اندك، نشان شيعى بودن است؛ ازاينرو بيشتر مورخان عراقى شيعه به شمار آمدهاند.
اما براساس ديدگاه دوم كه شيعه بودن را فراتر از محبت داشتن مىداند و بر نص و ديگر اصول اعتقادى تأكيد دارد، بسيارى از نويسندگان عراقى، شيعه به معناى خاص آن نيستند.
با اين حال، جداى از دو ديدگاه پيش، بخش معتنابهى از منابع تاريخ اسلام، دربردارنده اخبارى است كه شيعيان مىتوانند با استناد به آنها، به نتيجه مطلوبشان دست يابند؛ به ويژه درباره رخدادهاى نيمه نخست قرن اول. اما گزارشهاى اين منابع فقط يكجانبه و در راستاى اهداف شيعه نيست. بلكه مباحث گستردهاى درباره تقويت باورها و تكريم شخصيتهاى محترم اهلسنت دارد. شايد بهتر باشد كه گفته شود، بيشتر منابع تاريخ اسلام، بازگوكننده تاريخ اهلسنت است؛ اما بخشى از تاريخ شيعه را هم در بر دارد.
از ميان اين دو ديدگاه، نظريه دوم تا حدودى بيانگر ديدگاه اين پژوهش است و ما نيز معتقديم كه شيعيان، به دلايل گوناگون، تلاششان كمتر از اهلسنت بوده و نقش اندكى در تاريخ نگارى ايفا كردهاند. آمار مورخان هر دو گروه و شمار آثار تاريخىشان، كه در منابع كتابشناسى ثبت است، به روشنى ميزان كوشش تاريخىشان را بيان مىكند؛ مثلاً با پژوهشى براساس كتاب نجاشى كه تقريباً نام بيشتر مؤلفان شيعه و تأليفاتشان را تا نيمه قرن پنجم هجرى ثبت كرده است، شمار تاريخنگاران شيعه حدود 180 نفر، و مجموع تأليفات تاريخى، حدود