94در دوره امويان و عباسيان نيز، همواره گزارشها درباره حمايت از بنىهاشم و سپس علويان است. بنابراين در كل، تاريخنگارى اسلامى به سود شيعيان و حامى آنان بوده و براساس علايق شيعى نوشته شده است.
نورولى نماينده اين تفكر است كه راويان و مورخان نخستين را به مجرد نقل روايتى كه شيعه مىتواند از آن استفاده كند يا راويان اخبارى كه مثالب خلفا را در بر داشته، شيعه دانسته است. برپايه اين ديدگاه افراطى، تاريخ موجود، تاريخى شيعى است.
ديدگاه دوم: در تقابل با نظر اول، شمارى از پژوهشگران شيعه معتقدند كه شيعه در باب تاريخنگارى، كمكارى كرده و از اين عرصه غفلت ورزيده است. بيشتر آثار باقىمانده در حوزه تاريخ نيز، مربوط به اهلسنت است و از شيعيان فقط موارد انگشتشمارى كتاب تاريخ باقى مانده است. ايشان از ميان تاريخنگاران، فقط يعقوبى را شيعه مىدانند و كسانى مانند ابومخنف، نصر بن مزاحم، ابناعثم و مسعودى را شيعه به معناى مصطلح نمىشناسند و عقيده دارند اين افراد بر مشى اهلسنت رفتار كردند و تقيه نمىكردند؛ زيرا تقيه حدى دارد و به سبب تقيه نمىتوان نص را منكر شد.
بنابر باور ايشان، شيعه كسى است كه به امامت و عصمت ائمه(عليهم السلام) معتقد باشد يا به تعبير ديگر، شيعه اعتقادى باشد. بنابراين درواقع بسيارى از كسانى كه مشهور به تشيعاند، تهمت شيعى بودن خوردهاند و سبب اين تهمتها خارج كردن آنان از دايره استناد و حجت بودن است. ازاينرو، برخلاف ديدگاه نخست كه ناقلان حديث غدير را شيعه