138جزم و قطع پذيرفته و شمارى از غيرشيعه را نيز شيعه معرفى كرده است.
همچنين براى ارزيابى روايات و ديدگاهها، فراوان به گفتههاى متعصبانه وهابيان تكيه كرده است. 1 سزاوار بود وى مباحث را عالمانه و روشمند مطرح، و به موارد اتفاقى و مشترك ميان دو طرف استناد مىنمود تا مخالفان نيز در برابر سخن مستدل او قانع شوند؛ نه به گونهاى كه فقط خود و هممسلكانش آن را بپذيرند. رويه نورولى چنين است و بيشتر شواهد و قراين او ديدگاه سلفىها و در رأس همه ابنتيميه است كه سخنان و ديدگاههايش حجت تام و برهان قاطع تلقى شده است، و حال آنكه دانشمندان سنى و شيعه ابنتيميه را به صورت جدى نقد و رد نمودهاند. 2
ه) نگرش پيشداورانه و بدبينانه به روايات شيعى
نويسنده كتاب از همان آغاز، عليه شيعه موضع گرفته و آشكارا اعلام كرده است، كه به صورت جهتدار، به طرح مسئله و نتيجهگيرى خواهد پرداخت. 3 او درپى آن نيست كه اثر داشتن يا نداشتن شيعه بر تاريخنگارى اسلامى را بررسى كند؛ بلكه بىهيچ بحث علمى، نقش منفى شيعه و جعل و تحريف اخبار به دست راويان و مورخان شيعه را پيشفرض و مسلم دانسته و كتابش را نيز با همين ذهنيت نامگذارى، و