137
ج) آوردن مباحث خارج از موضوع
براساس موضوع كتاب و ادعاى مؤلف، بايد تأثير شيعه در روايات تاريخى قرن نخست بررسى شود؛ اما مباحثى مانند پيدايش تشيع و برخى عقايد شيعه همچون تقيه و رجعت را كه ارتباطى با موضوع كتاب ندارد، بيان و نقد كرده، كه البته وى با اهداف خاصى چنين كرده است؛ او كوشيده تا با اثبات بطلان عقيده شيعه، گزارشهاى شيعى را نيز بىاساس و جعلى وانمود سازد و درواقع، نتيجه نهايى را در آغاز كتاب گرفته است.
د) نداشتن استقلال در رأى و نظر
نويسنده اين كتاب، در سرتاسر نوشتهاش نظر مستقل و ثابتى ندارد و در همه موارد، فقط قولهاى پراكنده را نقل، و گاه فقط به يك نظر از رجاليان سنى و حتى برخى منابع غيرتخصصى شيعه 1 اكتفا كرده است. 2 قطعاً بسيارى از افراد يادشده، شيعه يا از سرامدان آناند، ولى سزاوار بود كه به ديدگاه رجالشناسان شيعه نيز توجه مىكرد و مثلاً افراد مطرود نزد شيعه اماميه مانند «عمرو بن شمر جعفى» و «سالم بن ابىحفصه» را معيار ارزيابى و شاهد ادعاهايش قرار نمىداد. اما او فقط از ديدگاه اهلسنت به قضاوت نشسته و براى اتهام رفض يا تشيع، اتهامات رجاليان تندرو را با