95واجب و ممكن تقسيم مىكنند، و علت حقيقى احتياج ممكن به واجب را همان ماهيت امكانى و فقر وجودى او مىدانند؛ ازاينرو وجود واجب را علت وجود هر ممكن مىدانند. 1 البته آنها ضمن تقسيم علل به علت فاعلى، غايى، صورى و مادى 2، رابطه علّيت بين ممكنات را نيز برقرار مىدانند و نحوه چينش ممكنات در نظام علّى و معلولى را براساس «قاعدة الواحد» تبيين مىكنند. مفاد قاعدة الواحد اين است كه از امرى واحد چون واجب الوجود جز امرى واحد صادر نمىشود كه همان عقل اول است. حكماى مشاء به همين ترتيب، به نحوه صدور عقول ديگر تا عقل دهم مىپردازند و پس از آن، نوبت به عالم ماده مىرسد. بنابراين نظام هستى در اين چينش، شامل حق تعالى، عقول ده گانه و عالم ماده مىشود. بنابراين از ديدگاه حكماى مشاء مجموعه هستى در يك سلسله علّى و معلولى جاى مىگيرند كه از يك سو به علّة العلل و از سوى ديگر به آخرين معلول ختم مىشود و در ميان اين دو بقيه موجودات، علت مادون و معلول ما فوقاند.
بنابراين حكماى مشاء با حفظ فاعليت علل فاعلى براى افعالشان، از راه قاعده «علّة العلّةعلّة» فاعل همه اين فواعل را خداوند مىدانند. 3 به عبارت ديگر آنان براساس اين قاعده، خداوند را علت همه موجودات و افعال آنها مىدانند، البته با حفظ سلسله علل و وسايط. پس از ديدگاه فلاسفه مشاء بايد از ظاهر «لا مؤثر في الوجود الا الله»