96صرف نظر كرد و كلمه «مستقلاً» را در تقدير گرفت و توحيد افعالى را «لا مؤثرمستقلاً في الوجود الا الله» كرد؛ زيرا علتهاى امكانى وجود (فىنفسه) خود را از علت خويش دريافت كردهاند.
علامه طباطبايى مىگويند: «نظر فلاسفه مشاء بر اين است كه ماهيت معلول را در نظر مىگيرند و سر احتياج ممكن به علت را امكان ماهوى مىدانند». 1 بنابراين در حكمت مشاء توحيد افعالى به معناى فاعليت تام و فراگير خداوند در عين پذيرش نظام علت و معلول است؛ ازاينرو امكان اجتماع دو فاعل در حوادث و افعال، در طول يكديگر، يكى فاعل قريب و ديگرى فاعل بعيد وجود دارد. البته از نظر حكماى مشاء خداوند براى يك چيز فقط علت قريب و براى بقيه علت بعيد است.
متكلمان اماميه نيز با پذيرش اصل علّيت، استناد حقيقى افعال و معلولها را به فاعل و علّت مباشر آنها مىپذيرند و در عين حال از فاعليت الهى در قبال آنها نيز چشم نمىپوشند و معتقد به علل طولىاند و هستى و وجود معلول را با حفظ وسايط، در هر آن و لحظه نيازمند افاضه فياض مطلق مىدانند.
آيت الله سبحانى در اينباره مىگويند:
اتفق اهل القبلة - الا من شذّ كالمعتزلة - علي التوحيد في الخالقية وانّه لا خالق الا الله سبحانه، وقد قانت الامامية منهم بتفسيره بوجه لا ينافي القول بنظام الاسباب والمسببات والعلل الطبيعية ومعاليلها... ان