100طبيعى، اثرگذارى آنها تنها در حد اعداد و زمينهسازى براى وجود معلول خواهد بود و اين علت حقيقى است كه به معلول وجود مىدهد. در نتيجه يك معلول، هم به علت حقيقى آن، كه خداوند باشد و هم به علل اعدادى آن، كه همان علل طبيعى باشد، نسبت داده مىشود؛ ازاينرو هيچ تعارضى ميان توحيد افعالى و اصل علّيت نخواهد بود. 1
علامه طباطبايى در اينباره مىگويند: «فالعلل الفاعلية في الوجود معدات مقرّبة للمعاليل الي فيض المبدأ الأول وفاعل الكل تعالي». 2
در ارزيابى اين ديدگاه مىتوان گفت كه ميان توحيد افعالى و نظام علّيت تعارضى نخواهد بود و اين دو اصل قابل جمعاند، اما گفته شده است كه اين وجه جمع، با نگاه معرفتى قرآن كه فاعليت مطلق الهى را مطرح مىكند و هر چيزى را كه عنوان «شيء» بر آن صادق باشد، مخلوق و فعل خداوند مىداند، چندان منطبق نيست، و با فاعليت نامحدود خداوند كه در آيات فراوانى به آنها اشاره شده بود، منافات دارد؛ با اين توضيح كه خود «اِعداد» و «معد» هر دو مصداق «شيء» و مخلوق خداوندند كه خداوند بر آنها احاطه، و در متن هستى آنان حضور دارد. ازاينرو نمىتوان خدا را فقط علت حقيقى يك حادثه، و علل طبيعى را علت اعدادى آن دانست. 3
به نظر مىرسد كه اين اشكال نيز وارد نباشد؛ زيرا نقش علت