89و امثال آن است؛ زيرا اين آيات محكمه، دلالت دارند كه خدا جسم نيست و خواص جسم را ندارد. 1
ايشان براى تشخيص دادن اصل معنا از لوازم زائد، اين معيار را عرضه مىكند: آن معنايى كه با بودنش اسم و عنوان باقى است و با نبودنش اسم و عنوان از بين مىرود، اصل معناست؛ هرچند مصاديق آن، به خاطر اختلاف خصوصيات، مختلف شود و در ممكنات مصداقى و در واجبالوجود مصداقى ديگر داشته باشد.
علامه(رحمه الله) در تبيين ملاك يادشده، واژه چراغ و اسلحه را مثال مىآورد و در اينباره مىفرمايد:
مثلاً واژه «چراغ» در اصل، براى وسيله روشنايى وضع شده است، اما مصداق آن در طول قرنها تغيير نموده است. از آن وسيله كه با روغن و فتيله، فضا را روشن مىكرد تا شمعها و فانوسهاى نفتى و چراغهاى الكتريكى، به همه آنها چراغ گفته مىشود؛ با آنكه هم از نظر شكل و هم از نظر مواد مصرفى، هيچ شباهتى با يكديگر ندارند. اما چون همان خاصيت روشن كردن تاريكىها در اين وسايل باقى مانده است، به اطلاق حقيقى، به آنها چراغ گفته مىشود يا مثل اسلحه و بسيارى از وسايل ديگر كه همين وضعيت را دارند. 2
2. نتيجه ارجاع متشابهات، جمع بين نفى و اثبات
نتيجه ديدگاه يادشده از منظر علامه طباطبائى(رحمه الله) اين است كه امامان اهل بيت(ع) در مواجهه با اسما، صفات و افعال خداى متعال، بر اساس رهنمودهاى قرآن كريم (ارجاع متشابهات به محكمات) از سويى نواقص امكانى را از صفات خدا نفى مىنمودند و از سوى ديگر اصل معنا و حقيقت آن را براى ذات الهى اثبات مىكردند؛ يعنى هم نفى مىكردند و هم اثبات. در حالى كه عموم صحابه و تابعين، در اينگونه موارد، تنها لوازم