47صفات، قائل به تفويض بودهاند». وى سپس به عبارت احمد بن حنبل كه مىگويد: « نؤمن بها و نصدّق بها و لا كيف و لا معنى »، استشهاد مىكند كه صريح در تفويض است. 1
او در ادامه از بزرگان سلف از قبيل سفيان ثَورِى، مالك بن انس، ابنالمبارك، ابنعُيينِه، وكيع و غير آنان نام مىبرد كه از طرفداران تفويض بوده و با عباراتى مانند «لا تفسّر»، «لا تتوهّم» و «لا يقال كيف»، از معنا نمودن صفات خبرى منع كردهاند. 2 و 3
علامه طباطبائى(رحمه الله) گرايش صحابه به تفويض معنا را تأييد كرده و درباره سكوت آنان در مورد آيات مربوط به اسما و صفات و واگذارى امر آن به خداوند متعال مىگويد:
صحابه وقتى در معارف دينى، آنهايى كه مربوط به احكام نبود، يعنى آنچه مربوط به اسما و صفات و افعال خداى تعالى بود، گفتوگو مىكردند، همان مفاهيمى را از آن مىفهميدند كه لغت براى آن اسما و صفات اثبات كرده بود. چيزى كه هست، به خاطر آياتى كه درباره منزه بودن خدا از تشبيه وارد شده، لوازم تشبيه را از آن آيات حذف و درباره آنچه بعد از حذف باقى مىماند، سكوت مىكردند؛ مثلاً درباره آيه (الرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ ) 4، مىگفتند: استوا به معناى قرار گرفتن جسمى است در مكانى كه تكيهاش به آن مكان است و اينچنين استوايى درباره خداى متعال صادق نيست و اما اينكه بعد از نفى اين معنا چه باقى مىماند، نمىدانيم؛ خود خدا داناتر از ديگران به مقصود خود از كلام خويش است و اين امر به او