77هريك از اين رويكردها، بخشى از حقيقت را بيان مىكنند. ما در اينجا به دنبال قضاوت بين آنها نيستيم، ولى براى جمعبندى و تعيين ساختار يا مدلى براى بحث اين نوشتار، توجه به اين نكته ضرورى است. چنانكه گزارههاى علم اقتصاد فقط به گزارههاى وصفى (خبرى) محدود نمىشود، نصوص اسلامى نيز هرچند اساساً منشأ ارزشها (گزارههاى هنجارى) هستند، ولى دربرگيرنده گزارههاى وصفى زيادى درباره زندگى اقتصادى نيز هستند. بر اين اساس چنانكه ارزشهاى مورد استناد علم اقتصاد با ارزشهاى اسلامى جاىگزين شوند و نيز به سؤالات وصفى علم اقتصاد، سؤالات وصفى دينى در مورد زندگى اقتصادى افزوده شود، مىتوان علم اقتصاد اسلامى را پديد آورد. 1 به اين ترتيب مىتوان اقتصاد اسلامى را براساس «ترابط بايدها و هستها» تعريف و تبيين نمود. 2
اقتصاددانان مسلمان در راستاى ايجاد و تقويت امت اسلامى بايد به اصول موضوعه با بار ارزشى غربى، نگاهى منتقدانه داشته باشند و به تعريف مجدد برخى مفاهيم پايهاى نظرى اقتصاد بپردازند. ولى اين به معناى نفى روشهاى استقرايى اقتصاد و ابزارهاى تحليل نظرى اقتصادى نيست. 3 به عبارت ديگر اقتصاد اسلامى، نقيض اقتصاد كلاسيك نيست. بلكه در اصول و مبانى هستىشناسى و معرفتشناسى و ارزشها تفاوت و تعارض جدى بين اين دو وجود دارد. ولى اقتصاد اسلامى مىتواند از برخى روشهاى اجرايى اقتصاد غيراسلامى جهت توسعه و پويايى اقتصادى استفاده كند و شكلگيرى و ثبات امت اسلامى را براساس آن بچيند. البته طبيعى است كه با تغيير مبانى و نظام ارزشى، روشها و نظام هنجارى نيز تغيير مىكند.