76ازاينرو اگر بخواهيم اقتصاد اسلامى حقيقى داشته باشيم، بايد علم اقتصاد متعارف را كنار بگذاريم و علم اقتصاد اسلامى را از نقطه صفر بنا كنيم. 1
برخى نيز معتقدند بررسى تاريخ تمدن اسلامى، نشانگر عدم امكان شكلگيرى دانشى اقتصادى است كه به صورت شناخت فىنفسه و عارى از ارزشهاى اخلاقى و با هدف تبيين و تحليل صرف واقع اقتصادى جلوه كند. 2
برخى، از تفاوت بين نظام اقتصادى و علم اقتصاد، نظام اقتصادى را به «بايدها» و «ارزشها» محدود مىدانند و علم اقتصاد را در امور توصيفى خلاصه مىكنند 3. ولى برخى اين تفكيك بين اقتصاد دستورى و اثباتى را نمىپذيرند. 4 در اين فضا برخى با تكيه بر اثباتى بودن علم اقتصاد و دستورى بودن اسلام، اقتصاد اسلامى را بىمعنا مىدانند. 5 درمقابل برخى ديگر از اقتصاددانان معتقدند علوم اقتصادى، مطالعه توأم اقتصاد اثباتى و اقتصاد دستورى است 6 و حتى بايد علم اقتصاد را علمى هنجارى (تجويزى) ناميد 7 و اساساً هيچ علمى را نمىتوان فارغ از ارزشگذارى دانست. 8 بر اين اساس تعاريف متعددى از علم اقتصاد اسلامى ارائه شده است. 9