197فرهنگى، مبادلات تجارى و اقتصادى، در كشورهاى مسلمان بازتاب يافته و دولتها، جنبشها و سازمانهاى دينى را در آن جوامع به درجات مختلف متأثر نموده است. 1
هرچند تأثير انقلاب اسلامى بر كشورها و جنبشهاى شيعى، بيشتر بوده است؛ ولى تأثير انقلاب بر جنبشهاى شيعى در كشورهاى سنىنشين و حتى وهابىمسلك نيز قابل توجه است. 2
البته اين مسئله ضرورتاً به افكار و انديشههاى بنيادين اسلامى برنمىگردد، بلكه به طور عمده به ابزار و سازوكارى مربوط است كه شيعيان در طول تاريخ توانسته بودند نظامى مستقل از ساختار سياسى و حكومتى ايجاد كنند. برخى از اين سازوكارها عبارتاند از:
1. ويژگىهاى حاكم: شيعيان بر خلاف اهل سنت، علاوه بر مسلمان بودن، قادر (قاهر) بودن حاكم و عدالت را نيز براى اطاعت از حاكم اسلامى شرط مىدانند. با اين نظريه فقهى، قيام بر عليه حاكمان مسلمان كشورهاى اسلامى كه فاسد و مستبد نيز هستند، تجويز نمىشود.
2. اجتهاد: اجتهاد در تشيع سبب تقويت ارتباط مردم با عالمان در مسائل جارى سياسى و اجتماعى مىشود كه زمينه حضور در قيام در مقابل حكام جور را فراهم مىكند.
3. استقلال علما: علما و حوزههاى علميه شيعه برخلاف اهل سنت، از نظر سياسى و اقتصادى هيچ وابستگىاى به دولت ندارند، بلكه با پايگاه مردمى خود در مقابل نظامهاى سياسى فاسد، بهراحتى واكنش نشان مىدهند.
البته اين مسئله به اين معنا نيست كه انقلاب اسلامى ايران بر مسلمانان تابع مكاتب اهل سنت اثر نگذاشته، بلكه ايشان به دليل فقدان سازوكارهاى موجود در جوامع اهل