85در پشت پردهاى از اشك، به چهره نگهبانان بقيع نگاه مىكنم. نمىدانم چرا صداى پيامبر(ص) را نمىشنوند؟ نواى غمانگيز پيامبرى كه آمده است تا سنت حسنه حضور بر قبور رفتگان و سخن گفتن با اهل قبور را يادآور شود و با يك دنيا حزن و اندوه زمزمه مىكند:
سلام من بر شما اى كسانى كه زير خاك آرميدهايد؛ اين حالت بر شما خوش و گوارا باد. فتنهها مانند پارههاى شب تاريك، به هم روى آورده و به يكديگر پيوستهاند. 1
چقدر بىقرارم يا رسول الله! چقدر دلم مىخواهد وقتى آرام و سبكبال از بقيع برمىگردى، پابهپاى تو و پابهپاى آن كه پيكر نازنينت را بر شانه مهربانش تكيه دادهاى، تا مسجد و تا پاى منبرت پيش بيايم و كلام باصلابت تو را به گوش جان بشنوم كه در آخرين لحظههاى عمر، امت را به چنگ زدن به دو يادگار سنگين و گرانبهاى خود سفارش كردى و قرآن را در دستهاى امين على(ع) و عترت پاك خويش، به همه امت تا آخرالزمان عرضه نمودى.
يا رسول الله! صداها در گوش زمان باقى مىمانند و كلام تو نيز بهروشنى در سينه تاريخ ضبط است؛ اما آنها كه نگران فتنههايشان بودى، براى كنار گذاشتن كلام وحى از متن زندگى، با تظاهر به عمل كردن به سنت تو، خيلى زود در برابر عترت صف بستند و اعقاب همانها كه جنازه جگرگوشه تو را با تير خشم و كينه به تابوت دوختند، همين امروز