86در برابر بقيع صف كشيدهاند و با بىرحمى، دلهاى عاشق عترت تو را با تيرهاى خشم و كينه قديمى نشانه رفتهاند. چقدر غريباند فرزندان تو يا رسول الله(ص)! چقدر غريباند زائران آنها و چقدر غريبم من!
تا ساعتى پيش فكر مىكردم مىتوانم سرم را به پنجرههاى آهنين بقيع تكيه بدهم و از دور، چهار امامم را زيارت كنم، غافل از اينكه فقط مىتوانم با نگاهم از پس پردهاى از اشك، با كورسويى از اميد، پرواز شيدايى كبوترى را دنبال كنم و با حسرتى عميق، همه خواهشهاى دلم را براى ديدار چهار مزار غريب، زير بالهاى پرنده كوچك پيوند بزنم تا شايد لحظهاى ديگر كه كبوتر، عاشقانه بر خاك بهترين بندگان خدا بال و پر مىسايد، پيام شيفتگى يك زائر محروم را به آنان برساند.
نمىدانم با اين همه بىقرارى چه كنم؟ سلامى بلند و شيوا و عرض ارادتى از سر صدق و خلوص، همراه جملاتى پرسوز و گداز، در قالب زيارتنامه از عمق وجود بر زبانم جارى مىشود و آتش دلم را به دست سيلى از اشك داغ مىسپارد و اشكها، اشكها هم اما ذرهاى از سوز دلم نمىكاهد؛ پس با همين سوز و همراه هقهق گريه زمزمه مىكنم:
سلام بر تو اى ابا محمد! يا حسن بن على! اى آقاى جوانان بهشت. سلام بر تو اى عَلَم شاخص دين و امام متقين! اى عامل به حق و قائم به قسط! اى دافع بليات از اسلام و اى مدافع مؤمنين در فتنهها! رحمت و بركات پروردگار بر شما باد كه در دامان اسلام پرورش يافتيد و بر مردم برگزيده شديد. علم كتاب را به ارث برديد و چشمههاى حكمت در شما